نیلوفر آبی
کاش آنقدر بی حیا بودم تا گستاخانه در چشمان تو را بنگرم و در عوض تمام زندگی ام بعد از دیدن تو تباه می شد ... خواستم با تو باشم نخواستی. خواستم مونس و یارت باشم نخواستی. خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی. خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی. خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی. خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی. خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی. نخواستی... هیچ کدام را نخواستی... نخواستی... به خورشید گفتم عشق چیست ؟تابید به ابر گفتم عشق چیست ؟بارید به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید به باد گفتم عشق چیست ؟وزید به انسان گفتم عشق چیست ؟اشک ازدیدگانش جاری شد گفت :دیوانگیست روی علف ها چکیده ام ریخته سرخ غروب عشق با روح شقايق زيباست ، عشق باحسرت عاشق زيباست ، عشق با نبض دقايق زيباست ، عشق با زهر حقايق زيباست ، دل بسه گریه نکن دیگه رفت صداش نکن از تو قاب پنجره بی خودی نگاش نکن دیگه همرنگ تو نیست دیگه دلتنگ تو نیست می دونی یه ذره عشق تو دل سنگ تو نیست من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره من وتو،من وتو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم
دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا..... غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند مناسب ترین کلمه:خداوند زیباترین کلمه:عشق پر احساس ترین کلمه:محبت پر معنا ترین کلمه:نگاه عالی ترین کلمه:دوستی تلخ ترین کلمه:جدایی دردناک ترین کلمه:خیانت بد ترین کلمه:تمسخر دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ مسافر یک جزیره (دور تادور آب) من باشم و یک دل و یک خدا من باشمو تمام تنهاییهایم من باشمو لحظه های مقدس نیاز من باشم و منو منو منو منو ..... خدا و بس 
طوری که هیچ احساس حقارتی در برابرت نکنم ...
کاش یک دقیقه کور بودی و مرا نمی دیدی و من می توانستم برای لحظه ای خوب
کاش می توانستم در اندرون سینه ات نگاه کنم و ببینم که برای من جایی نیست و بیهوده خود را به رویای شیرین ولی زهرآگینت آلوده ساخته ام


فانوس خیس ![]()
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام
جایم اینجا نبود
نجوای نمنک علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود
فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند
کجامیرود این فانوس
این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد
زمزمه های شب در رگ هایم می روید
باران پرخزه مستی
بر دیوار تشنه روحم می چکد
من ستاره چکیده ام
از چشم ناپیدای خطا چکیده ام
شب پر خواهش
و پیکر گرم افق عریان بود
رگه سپید مر مر سبز چمن زمزمه می کرد
و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد
پریان می رقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود
زمزمه های شب مستم می کرد
پنجره رویا گشوده بود
و او چون نسیمی به درون وزید
کنون روی علفها هستم
و نسیمی از کنارم می گذرد
تپش ها خکستذ شده اند
ای پوشان نمی رقصند
فانوس آهسته پایین و بالا می رود
هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید
چشمانش خوابی را گم کرده بود
جاده نفس نفس می زد
صخره ها چه هوسنکش بوییدند
فانوس پر شتاب
تا کی می لغزی
در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ ؟
زمزمه های شب پژمرد
رقص پریان پایانن یافت
کاش اینجا نچکیده بودم
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل به راه افتاد
کاش اینجا در بستر علف تاریکی نچکیده بودم
فانوس از من می گریزد
چگونه برخیزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام
و دور از من فانوس
درگهواره خروشان دریا شست و شو می کند
جا به جا بر سر سنگ
کوه خاموش است
می خروشد رود
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود
سایه آمیخته با سایه
سنگ با سنگ گرفته پیوند
روز فرسوده به ره می گذرد
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند
جغد بر کنگره ها می خواند
لاشخورها سنگین
از هوا تک تک ایند فرود
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار ز جا چشمانش
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود
تیرگی می اید
دشت می گیرد آرام
قصه رنگی روز
می رود رو به تمام
شاخه ها پژمرده است
سنگها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می ترواد ز لبم قصه سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب 
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
| Design By : Night Skin |






.jpg)





